برنامه ریزی درسی

روند تحولات رشته برنامه درسي به عنوان يك حوزه تخصصي در جهان امروز

روند تحولات رشته برنامه درسي به عنوان يك حوزه تخصصي در جهان امروز:

روند تحولات رشته برنامه درسي را به دو دوره غير رسمي و رسمي تقسيم نموده است. دوره غير رسمي تنظيم و تربيت با قدمت انسانها آغاز و تا اوايل قرن بيستم ادامه مييابد . در فرايند اين تحليل روش و محتواي تعليم و تربيت در اقوام بدوي ، تمدنهاي باستاني هند قديم ، چين ، ايران باستان ، يونان و روم قديم ، دوران قبل از رنسانس ، و رنسانس (دوران نوزاني ) تا اوايل قرن بيستم مورد مطالعه قرار گرفته است . آنگاه دوره رسمي برنامه درسي را مصادف با اوايل قرن بيستم يعني زمان تاليف كتاب برنامه درسي اثر فرانكلين بوبيت در سال 1918 دانسته و با روند و تحولات اين رشته را تا اواسط سال 1993 بررسي نموده است . رشته برنامه درسي به عنوان يك حوزه مستقل تخصصي و يك ديسيپلين (رشته تخصصي )از جنبه نظري به دو خانواده بزرگ يعني طراحي برنامه درسي و برنامه ريزي درسي تقسيم مي شود . در قسمت طراحي برنامه درسي عناصر تشكيل دهنده يك برنامه درسي مطرح مي گردد و در قسمت برنامه ريزي درسي چگونگي كاربرد و اجراي اين عناصر بيان مي شود . علي رقم مفاهيم متضاد در خصوص قلمرو و تعاريف رشته برنامه درسي ، انجمن برنامه ريزان درسي و رهبري آموزشي در كتاب 1993 خود " قلمرو كلي مفهوم برنامه درسي را به تمامي آنچه كه در امر ياد و ياددهي به كار گرفته مي شود اطلاق مي نمايد . حيطه وثغور اين رشته از نظر آنها شامل محيط مدرسه و خارج از مدرسه ، برنامه هاي درسي رسمي و مستتر. مفاهيم مربوط به محتوا و با عنايت خاص به برنامه ريزي اجرا و نتايج آنها مي باشد ." الف – دوران غير رسمي برنامه درسي • ايردلوي (1991 ) در ديباچه دايره المعارف بين المللي برنامه درسي مي نويسد :" فرايندهاي تربيتي بدون توصيف كامل عناصر برنامه درسي امكان پذير نيست . علي رغم هر مفهومي كه ما را از فرايند تعليم و تربيت داشته باشيم ،خواه تعليم و تربيت را انتقال ميراث فرهنگي در يك جامعه خاص يا خلق و ايجاد شرايط رشد فردي بدانيم ، و يا آن را راهنماي رشد رفتار فرد در جهت مطلوب تلقي كنيم ، و يا از آن به آماده كردن فرد براي انجام كامل نقش ها و وظايف جامعه تعبير كنيم ، كليه اين فعاليتها با دو نظام تعليم و تربيت رسمي و غير رسمي سرو كار دارد كه مشتمل بر اطلاعات ، دانش ،احساسات، ارزشها و مهارتها و به زبان تخصصي شامل محتواي برنامه ها خواهد بود . مسايل مربوط به انتخاب چنين محتواها يي و سازماندادن آنها به نحوي كه به طور اعم تسهيلات امر يادگيري را در فرايند تعليم و تربيت به طور اخص برنامه هاي مدرسه را فراهم مي آورد . موضوع مطالعات برنامه درسي خواهد بود . با چنين برداشتي قدمت برنامه درسي به قدمت تعليم و تربيت مي رسد . • پروفسور وينيام هنري شوبرت در اثر برجسته خود با عنوان " كتابهاي برنامه درسي " چنين مي نويسد " قدمت برنامه درسي غير رسمي مصادف با زماني است كه انسانها در جستجوي آموزش ميراث تجمعي و اندوخته شده به جوانان بوده اند . بزرگسالان قبايل عصر ماقبل تاريخ در خصوص اينكه چه مطالبي را بچه ها نيازندند يا بگيرند تا عضو گروه جامعه تلقي گردند به اتخاذ تصميم مي پرداختند . • روند تحولات دروان غير رسمي برنامه درسي در خصوص روش و محتواي تعليم و تربيت در اقوام بدوي تمدنها ي باستاني يونان و روم قديم قرون ميانه و رنسانس تا اوايل قرن بيستم به شرح ذيل مي باشد . روش و محتواي تعليم و تربيت در اقوام بدوي : • ما شاهد ساده ترين روش يعني تقليد و محتواي تعليم و تربيت در اقوام بدوي بوده ايم و همانا " هدف تربيت در اقوام بدوي انطباق كامل فرد با جامعه اي كه در آن زندگي مي كرده بوده است . تربيت به صورت عملي و غير عمدي انجام مي گرفت و كودك از راه تقليد از اعمال و رفتار بزرگسالان وظايف خود را به عنوان يك عضو جامعه مي آموخت ." • ضمناً " آموزش عمدي از زماني آغاز مي شود كه خط اختراع شده و آموزش آگاهانه آن لزوم پيدا كرده است." 2- روش و محتوایعليم و تربيت در تمدنهاي باستاني : • وينيام مدلين استاد برجسته تاريخ آراء تربيتي در غرب مي نويسد :"هزاره بعد از 5000 سال قبل از ميلاد مشخص ظهور تدريجي فرهنگهاي يك جا نشيني و سپس شهري در دره هاي دجله و فرات (بين النهرين )‌و نيل است . امكانات اشتغال به كشاورزي و نيز چادرنشيني و ساير طرق جمع آوري آذوقه موجب پيدايش ثروت و وظايف اجتماعي جديدي در روابط انساني گرديد . مقتضاي انجام اين وظايف جديد آشنا ساختن رسمي افراد جوان با زندگي بزرگسالان بود . تقليد از والدين و كارآموزي براي برآورد نيازها و منافع شهر نشينان كافي نبود . شواهد اين تغييرات اجتماعي مخصوصاً در ويرانه هاي شهرهاي قديم سومري به وفور ديده مي شود . جامعه سومري وظايف و خدماتي را توسعه داده بود . كه انجام آنها مستلزم افراد تربيت يافته بود . نوشته هاي الواح مشكوف در سومر شايد بهترين اطلاع درباره كار آموزشگاهاي سومري و اهميت نسبي آنها را در آن زمان به دست مي دهد . شرح چگونگي آموزشگاها و فرايندهاي يادگيري رسمي معمول در فاصله 3000 و 2000 سال پيش از ميلاد در الواح مزبور آمده است . • در مصر قديم " طبقات اجتماعي كاملاً متمايز بودند . در طبقه بالا پيشوايان ديني ، ثروتمندان ، حافظين علوم و در طبقات پايين تر نظاميان ، كشاورزان و پيشه وران قرار داشتند . سازمان اداري به وسيله دفتر داران يعني افراد تربيت شده اي كه از حلقه روحانيون بيرون بوده اند ، اداره مي شود و براي آنها به شرط ابراز لياقت امكان ترقي و رسيدن به مقامات بالاي اداري وجود داشت . • هدف تربيت در جامعه مصر انطباق دادن كامل هر كسي با جهاتي بود كه بايد در آن زندگي كند بي آنكه كار ناشايسته اي از او سر بزند يا گرفتاري براي ديگران بوجود آورد". در هند قديم " تربيت كاملاً بر امتياز طبقاتي استوار بود . چهار طبقه كاملاً مجزا (روحانيون يا برهمان جنگجويان ، بازرگانان و بندگان ) وجود داشت كه طبقه آخر ازهمه حقوق اجتماعي محروم بود . براي جنگجويان و بازرگانان نوعي آموزش ابتدايي بسيار ساده كه شامل خواندن ، نوشتن ، حساب و مخصوصاً عقايد و آداب ديني بود وجود داشت و تربيت شغلي به صورت عملي و در داخل گروهها انجام مي گرفت . فقط پيشوايان مذهبي يا بر همن هاي آينده از تربيت عالي كامل برخوردار بودند و در مدارس برهمان نيز تعليم مي يافتند . برنامه تعليماتي ، برنامه تعليماتي اين مدارس شامل سرودهاي مذهبي (وداها ) ، آداب ديني و زبان سانسكريت ، دستور زبان ، شعر و قوانين بود . روش تعليم عبارت از پرورش حافظه بود . استفاده از قدرت تقليد در مدارس برهمني رايج بود و آموزش به صورت انفرادي داده مي شد و مدت آن معمولاً 12 سال بود ". " در چين نيز تقريباً با همزمان با هند تمدني به وجود آمد و نوع خاصي از تربيت رونق يافت كه متكي بر سنتهاي قومي بود . در حدود 600 سال قبل از ميلاد فلاسفه اي چون لائوتسه و كنفسيون در چين ظهور كردند . لائوتسه به اين فكر ( كه بايد توده مردم را در جهالت نگاه داشت ، زيرا در اين صورت توقعات زيادي نخواهد داشت . و يا اداره آنان در صورتي كه زياد بدانند كار مشكل است .) مخالفت كرد و اعلام داشت كه اين فلسفه ها مستقيماً با آنچه كه ما به انسانيت مديون هستم مخالفت است . كنفسيون نيز همين عقيده را داشت و به همين جهت مدرسه به روي همه كودكان چين باز بود . در ايران باستان طبق نوشته گيريشمان باستانشناس فرانسوي ، در شمال شرقي شوشتر در تنگ بيده به غاري برخورده اند كه انسان از 10 تا 15 هزار سال قبل به دست آمده است. • در حدود 7000 سال قبل در فلات ايران مردمي اسكان داشته اند ، و در حدود 6000 سال قبل اسباب و آلات فلزي در اين سرزمين بكار رفته و ظروف سفالين با نقش و نگار به وجود آمده است . در همين هزاره است كه در بين النهرين خط و نوشتن پديد آمده است . • در حدود 4000 سال قبل اقوام آريايي از جمله اقوام ماد و پارس از طرف ماوراء النهر ب قفقال و طرف ايران سرازير شدند . از اواسط اين هزاره در ايران به كار رفته و در آخر همين هزاره زرتشت ظهور كرده و رسالت خود را انجام داده است . " در اين زمان بود كه " ايرانيان باستان را مي بينم كه به هنگام ظهور زرتشت به دو جناح پخش شدند . پيروان نيروي خوب خودي و هواداران بد بيگانه زرتشت در ميان اين پيكار مي نهد و با شور اخلاقي خود پرستش ديوان را منسوخ مي كند و شعائر دشوار كاهنان را از رواج مي اندازد . ارواح نيك را اهورمزدا و ارواح بد را اهريمن مي نامد . بدين ترتيب تعليم و تربيت و برنامه ها بوي فلسفه زرتشت مي گيرد . • آنچه از نظام محتواي آموزش و پرورش در دوران تمدنها باستاني مشهود است همانا" تاكيد فراوان بر تقليد و تكرار، پرورش حافظه ، عدم توجه به پرورش حرفه اي در آموزشگاهها" و اشاعه برنامه هاي منظم براي تربيت افراد مطلوب بوده است. 3-روش و محتواي تعليم و تربيت در يونان و روم قديم • " يونان باستان كشوري بود كوچك هيچ منطقه آن بيش از 60 كيلومتر از دريا فاصله نداشت. و با وجود اين به چندين شهرستان مستقل تقسيم شده يود . كه مهمترين آنها از حيث تمدن شبه جزيره آتيك(Attique ) بود كه پايختش را آتن مي ناميدند . نگاهي گذرا به آراء تربيتي اين دوره نشان مي دهد كه آنان برنامه درسي ويژه اي براي تربيت شهروند مفيد داشتند . • در اسپارت ( تا 479 پيش از ميلاد ) پرورش منحصر به پسران شايسته كساني كه فرمانروايي داشتند بود . بندگان اغلب آرام نبودند و با زور آنان را ساكت نگاه ميد اشتند . فضايلي كه مورد نظر بودند . نيرو ، دلاوري ، پايداري ، ميهن پرستي ، و فرمانبرداري بود . ارسطو گفته است كه اسپارت خود را براي جنگ آماده مي كرد و به هنگام صلح مانند شمشير در غلاف زنگ مي زد . و مقصودش اين بود كه ادب و هنر و عواطف و احساسات در اسپارتي ها نمود پيدا نمي كرد . هنگا م تولد اگر طفل را شوراي ريش سفيدان از لحاظ استخوان بندي و نيرومندي نمي پسنديد دركوهها مي گذاشتند تا تلف شود . و اگر مورد پسندواقع مي شد مادر موظف به نگاهداري او بود . ولي اين وظيفه تا رسيدن پسر به سن 7 سالگي دوام داشت . از 8 تا 18 سالگي پسر را در سرباز خانه پرورش داده وي را به تحمل سختي و مشقت عادت مي دادند . خوراك و پوشاكش كم و رختخوابش سخت بود . كارهايي كه بدو مي آموختند . • عبارت بود از دويدن ، جستن ، مشت زدن ، كشتي ، موزيك نظامي ، توپ يازي ، به كار بردن شمشير ، جنگ كردن ، سخراني موجز و مختصر . از سن 18 تا 20 او را براي جنگيدن آماده مي كردند . از 20 تا 30 سالگي هر كسي بايد در پاسگاهاي مرزي به سر برد . از 30 سالگي به عضويت جامعه پذيرفته مي شدند و مجبور بودن زن بگيرند . ليكن در سرباز خانه زيست كنند و به پرورش كودكان اشتغال ورزند . تربيت نظري و فكر و اسپارتها منحصر بود به حفظ كردن قانونهاي ليكورك ( پادشاه و قانونگذار معروف كه ظاهراً حدود 800 سال قبل از ميلاد مي زيسته است ) منتخبات همر ( شاعر حماسه سرا كه حدود 850 سال پيش از ميلاد زيسته است .) و شنيدن گفتگو پيرمردان . در نظر تربيت فوق دخترها را تنها از لحاظ تندرستي و نيرومندي تربيت مي كردند تا بچه هاي سالم وقوي به جامعه تحويل دهند . • در آتن براي عضويت جامعه علاوه بر اينكه آتني بايد از خانواده هاي مخصوص و افراد آزاد باشد مي بايستي خواندن ، نوشتن ، موزيك و ورزش بداند • . آموزش و پرورش آزاد بود و روش القاي عقيده وجود نداشت . از اين رو دولت آموزشگاه تاسيس و نگاهداري نمي كرد . بلكه به موجب قانون پدر موظف بود فرزند خود را به تحصيل گمارد . اگر بدين وظيفه عمل نمي كرد طفل مجبور نبود هنگام پيري از او نگهداري كند . آموزگاران پايه رسمي نداشتند و تنها از ماهيتهاي كه از شناگران مي گرفتند گذران مي كردند . در جامعه شان و حيثيت زياد براي آنها قائل نبودند و فقط نسبت به استادان حرمت مي گذاشتند . كسي كه گم مي شد مي گفتند يا مرده يا آموزگارشده و كلمه آموزگار مطابق گفته ايقور حكيم نامي يونان ( 270 – 341 قبل از ميلاد ) از الفاظ ناسزا بوده است . آموزشگاهها از بامداد تا غروب باز بود . تعطيل هفتگي وجود نداشت در سال نود روز عيد مي گرفتند و مدارس بسته بود. شاگرد به همراهي لله كه پداگوگ (pedagogue ) مي ناميدند و از بندگان بود . به آموزشگاه مي رفت و بر مي گشت . روش آموختن انفرادي بود . و آموزگار به هر شاگرد جداگانه درس مي داد . آموزگار درس را مي گفت و شاگرد از بر مي كرد تنبيه بدني هم در آموزشگاه و هم در خانه معمول بود دوره تحصيل بدين ترتيب بود كه هنگام تولد اگر بچه مورد پسند پدر نبود او را در كوهستان مي گذاشت تا تلف شود . اگر به نظر وي شايسته و نيكو بود تا هفت سالگي در خانه پرورش ميافت در اين سن پسر را از دختر جدا مي كردند . دختر از مادر خانه داري مي آموخت و با وي هميشه در اندرون بود .دختران توانگري درزي گر و موزيك و بافندگي نيز فرا مي گرفتند . از سال هفتم پسر را به دو آموزشگاه مي فرستادند آموزشگاه موزيك و ادب . و آموزشگاه تربيت بدني . طفل بخشي از روز را در اولي و بخش ديگر را در دومي به سر مي برد . با يك روز در اولي و روز ديگر در دومي . از شانزده تاهيجده سالگي جوانها به ژيمناي مي رفتند كه از طرف دولت برپا شده بود و آنها را براي خدمت نظامي حاضر مي كرد . پس از آن دو سال صرف خدمت نظامي مي شد . سال اول در آتن و سال دوم در مرزها از اين رو دوره تحصيل در بيست سالگي به پايان مي رسيد و در اينجا خواندن نوشتن ، موزيك و ورزش اساس برنامه بود و مختصري نيز شمار مي آموخت . • " البته بايد اذعان كرد كه در دوره دوم( 479-146 پيش از ميلاد ) در يونان عصر طلائي يا عصر پريكلس (pericles ) آغاز مي گردد كه در اين عصر در هر رشته افراد برجسته اي به وجود آمدند . • متاسفانه اين دوره مدت زيادي طول نكشيد و جنگهاي پلوپونز(eloponese ) : ( نام شبه جزيره جنوبي يونان ) كه ميان اسپارت و آتن روي داد باعث اضمحلال دولت يونان شد . هر چند كه ادب و هنر آن باقي ماند . در همين دوره پايه بسياري از علوم گذشته شد . دانشمندان و فلاسفه معروفي چون طالس ، فيثاغورث، تمستيوكل ، پردكليس ، هردوت ( مورخ معروف ) ، ارشميدس ، سقراط ، افلاطون و ارسطو در اين دوره ظهور كردند . در اين عصر تغييرات كلي در افكار ، سياست و طرق پيشرفت پديد امد كه طرز جديدي از آموزش و پرورش را ايجاب مي كرد . براي آنكه فرد بتواند مقام شايستهاي در جامعه احراز كند مي بايست راجع به مسايل سياسي و اجتماعي بحث و سخراني كند و نظر افراد را بدين وسيله جلب نموده وآراي آنان را به دست آورد . گفتني است كه در سال 146 پيش از ميلاد يونان به تصرف روم در آمد و روميان فرهنگ و تمدن يونان را اقتباس نموده و تغييراتي در آن به وجود آورند و در ميان اقوام معتقدي كه تحت سلطه روم بودند رايج ساختند . كودك را از هفت سالگي به مدرسه مي فرستادند و هدف از تربيت آن بود كه كودك نيرومند و تندرست برآيد . خدايان و سازمانهاي دولتي را گرامي دارد . طفل روي الواح موم اندود با قلمي آهنين مي نوشت . و هر گاه صفحه تمام مي شد موم را با انگشت صاف مي كرد تا مجدداً براي نوشتن آماده شود . پس از اختراع پاپيروس و كاغذ پوستي قلم ني مرسوم گشت و كتابهاي كه شامل يك ورق لوله شده بود رواج يافت . براي دختران تمرين كارهاي خانه كافي به نظر مي رسيد . در هفده سالگي جوان رومي طي تشريفات خاصي به عضويت جامعه در مي آمد . دبيرستان را مدرسه دستور زبان مي ناميدند كه از سن شانزده سالگي آغاز مي شد و ويژه فرزندان توانگران بود . دبيران يوناني بودند و برنامه اين مدرسه عبارت بود از صرف و نحو و ادبيات يوناني و لاتين (زبان روم ) ؛ انشا ، اخلاق ،‌هندسه ، هئيت ، تاريخ ، جغرافيا ، مخصوصاً به ادبيات و جمله پردازي اهميت بيشتري داده مي شد . آموزشگاهها مدتها مورد توجه بود . برنامه اين مدارس شامل هفت ماده درسي بود . كه در قرون ميانه به هنرهاي آزاد معروف شد . اين هفت ماده عبارت بودند از صرف و نحو ، سخراني ، منطق ، موسيقي ، حساب ، هندسه ، هئيت (جبر ، هندسه ، اخترشناسي و موسيقي كه بعداٌ به چهارگانه آموزشي Eduational Quadrivium و مواد سه گانه Trivium ( دستور زبان ، سخنوري ، و منطق معروف شد .) 4. روش و محتواي تعليم و تربيت در قرون ميانه قرون ميانه از قرون پنجم ( شكست امپراطوري روم 476 ميلادي ) آغاز شده و تا قرن شانزدهم ميلادي و ( فتح قسضنطينه 1453 ميلادي ) ادامه داشت . در اين دوره خانقاهها آخرين پناهگاه فرنهنگ و تمدن اروپا به شمار مي آمدند . علاوه بر حفظ كتابها به تدريس لاتين نيز همت گماشتند تربيت در قرون ميانه دنباله تغييراتي بود كه بعد از ظهور دين مسيح در آموزش و پرورش باستان آغازشده بود . نخستين مدارس اروپا در مهد كليساها و در آغوش بينوايان مسيحي نشو نمايافت . زيرا در تمدن قرون ميانه كليساها و روحانيون عامل اصلي آموزش و پرورش و انتخاب محتوا بودند . اين وضعيت تا قرن يازدهم رايج بود . از قرن يازدهم عواملي چند موجب پيدايش طرز فكري خاص گرديد كه به روش اهل مدرسه معروف است . تا قرن پانزدهم طرز تدريس و نحوه تفكر و تحصيل معلمان و دانش آموزان مدارس برمبناي اين روش استوار بوده است . از جمله علل پيدايش و ترويج روش مذكور تمامي مسلمانان و انتشار عقايد اسلامي و همچنين توجه به منطق بوده . اولياي مذهب مسيح مي خواست كه هم بازور و هم با استدلال از مذهب مذكور دفاع كنند و براي سازش دادن احكام دين با عقل و منطق روش اهل مدرسه را به وجود آورند تا بتوانند هر نوع پرستش را با دلايل منطقي پاسخ داده شك و ترديد را بر طرف سازند . براي بيان مطلب با روش اهل مدرسه معمول آنست كه موضوع درسي به بخشهاي مخلتف تقسيم مي شود . كه هر بخش خود شامل چند فصل و هر فصل متضمن چند مبحث است . هر مبحث به قسمتهاي كوچكتر تقسيم مي شود . هنگام تدريس هرقسمت مطالب درسي جمله به جمله به وسيله استاد مطرح مي شود و از هر نظر راجع به آن صحبت مي شود . سپس دلايل موافق و مخالف يك به يك اظهار مي گردد كه البته دلايل مختلف رد مي شود . و دلايل موافق مورد تاييد قرار مي گيرد . برنامه مدارس قرون ميانه در مقايسه با مدارس آتن در زمان سقراط و افلاطون محود بود . فلسفه تابع الهيات شده بود روش تحصيل خشك و زباني بود و انسان آن را از بزرگترين منشاء علم يعني طبيعت و اشياي خارجي دور ساخته بود . پرفسور ويليام مدلين در اثر برجسته خو تحت عنوان تاريخ آراء تربيتي در غرب مي نويسد اين نكته مهم را بايد تذكر داد كه اگر كمك هاي آثار قديم كه توسط تازيان به مغرب زمين راه يافت در بين نبود دوره قرون وسطي و نوزاني به صورت پديده هايي كاملاً متفاوت در مي آمدند . مصطلحات فني كه اروپاييان از اعراب اخذ كرده اند گواه اين تاثير است . آدميرال ، آرسنال ، سوفا ، تاريف ، تنيس ، ترافيك همه كلمات مفيدي هستند و همه آنها ريشه تازي دارند . در بررسي كلي نام بزرگان دانشپژو و در قرون وسطي در قرون هشتم و نهم و دهم تسلط كامل متفكران فرهنگ اسلامي آشكار مي گردد . فعاليت هاي آنان حتي در قرون دوازدهم به صورت نيرومندي در غرب اثر بخش گرديد . آشكار است كه محتواي موضوعي آموزش و پرورش غربي در رياضيات ، علم ، فلسفه و پزشكي و سيعاً از منابع اسلامي ( همچنين هندي ) ناشي شده است . • آري به كمك جنبش هاي فكري ، علمي ، و مذهبي در قرون پانزدهم و شانزدهم عصر جديدي در تمدن بشري به وجود مي ايد كه معروف به رنساتس يا نوزاني است كه بر نظام آموزش و پرورش و محتواي آن تاثير فراواني گذاشته است . 5. روش و محتواي تعليم و تربيت از رنسانس تا اوايل قرن بيستم • ويليام مدلين مي نويسد : گذر از فرهنگ رياضت گراي ديني قروني وسطايي به آنچه كه برحسب سنت ، نوزايي خوانده مي شود و توام با تاكيد آن درباره علايق و ارزشهاي مربوطه به انسان يك رويداد ناگهاني اجتماعي و فرهنگي نبوده است رشد تدريجي نهادهاي جديد اجتماعي و پيشرفت هاي فكري كه ناشي از تعارضها ، سازگاريها ، يا خلاقيت انسان بود . در طي قرون جامعه اروپايي را به وجود آورد كه طبعاً نمي توانست احتياجات و منافع خود را در چهار چوبي فنودالي و كليساسس جاي دهد . • در حقيقت در تجديد حيات علمي و فرهنگي در اروپا چندين عامل اثرداشته است . نفوذ آراء و انديشه هاي اسلامي ، جنگهاي صليبي از قرن پنجم هجري ميان مسيحيان و مسلمانان ( عامل تعامل فرهنگ و تمدن ) اختراع چاپ (1445 در آلمان ) ، كه باعث انتقال سريع فرهنگي شد و تصرف قسطنطيه پايتت روم شرقي به دست سلطان محمد فاتح پادشاه عثماني ( 1453) كه در نتيجه آن دانشمندان يوناني با ذخاير علمي و ادبي خويش روانه اروپا و مخصوصاً ايتاليا شدند . و مردم آنجا را با آثار يونان آشنا ساختند . در علمي و ادبي خويش روانه اروپا و مخصوصاً ايتاليا شدند . و مردم آنجا را با آثار يونان آشنا ساختند . در اثر عوامل فوق به تدريج انتقادهاي بر ضد روشهاي قرون وسطايي به وسيله اشخاصي چون رابله فرانسوي Rabelaais (1552-1490 با شعار پرورش كلي قواي كودك ) مونتيني فرانسوي Montaigne ( 1592-1532) با شعار كتاب مهمترين وسيله آموزش نيست و از بر كردن دانستن نيست ) اراسم آلماني ( 1536-1467 مشوق فرهنگ و پژوهي ) و مولكا لستر انگليسي (1611-1530 ، با شعار همه مردم بايد آموزش ابتدايي را ياد بگيرند .) و ديگران ابزار شد كه در قالب آنها افراط در مباحثه منطقي و مجادله لفظي زياده روي در تمرين هاي طوطي و ار زباني و اصل سنديت عقايد پيشينيان مورد نكوهش قرار گرفت و دلبستگي به زندگاني يونان و روم ( فرهنگ پژوهي ) دلبستگي به زندگاني و خوشي در اين جهان و توجه به طبيعت و تمايل به مشاهده و تشويق و اساس برنامه تعليم و تربيت قرار گرفت . همزمان با اين طرز تفكرها نهضت هايي ديني چون نهضت لوتر آلماني (1546-1483 معروف به نهضت پروتستان ) كه سادگي دين مسيح را متذگر شد و اعلام نمود كه همه كس بايد از آزادي فكر برخوردار باشد وي براي نخستين بار اظهار داشت كه آموزش و پرورش بايد به خرج دولت و براي همه مردم اعم از توانگر و درويش و پسرو دختر باشد . • بدين طرق چنين تفكري و نقش اساسي در تجديد حيات اجتماعي و تربيتي داشته است . به علاوه همزمان با نهضت ديني جنبش هاي علمي نيز به وقوع پيوست كه به جاي تكيه بر اقوال و احاديث و اخبار كليسا بايد به قضاوت وقوه تميز انسان اطمينان كرد و بايد از حواس و تجربه و آزمايش هاي عيني كمك گرفت از جمله پيشوايان رابله ، مونتيني ، مولكالستر ، و بالاخص فرانسين بيكن در كتاب خود به نام ارغنون نو ، منطق ارسطويي را كافي ندانست و تاكيد بر مشاهده و تجربه نمودن در همين اول كاشفان و دانشمندان بزرگي چون كپرنيك ، كپلر ، گاليله ، نيوتن ، كومينيوس ، جان لاك و روسو ظهور كردند و هر كدام به سهم خود خدمات مهمي انجام دادند و بر فرايند تعليم و تربيت و محتواي آن تغييرات اساسي و به وجود آورند به دنبال اين فرايند هاي انقلاب صنعتي در اواخر قرن هجدهم و در نتيجه پيشرفت سريع علوم و اكتشافات مسوليت مدرسه به عنوان نهاد اجتماعي از انحصار طبقات خاص خارج گرديد و در اختيار همگان قرار داده شد موجب گرديد . علوم فني و علوم طبيعي و تكنولوژي و روان شناسي پستالوژي هر بارت و فروبل وارد دنياي برنامه هاي مدارس گردد . • در قرن نوزدهم بالاخص تلاش زيادي در وارد ساختن علوم در برنامه هاي درسي كشورها به عمل آمد كه از جمله اين كسان هربرت اسپنسر انگليسي (1903-1820) بود كه وي در برابر اين سوال اساسي كدام دانش بيشترين ارزش را دارد ؟ اين پاسخ را داد : دانشي كه فرد را براي زندگي كامل آماده سازد . • بدين ترتيب اين بينش ها همراه با انقلاب صنعتي و توسعه علوم باعث گرديد كه آموزش علوم و اطلاعات فني و زبانهاي خارجي و مطالعات اقتصادي جديد وارد دنياي كتب درسي گردد . و به دنبال آن برنامه هاي آموزش متوسط رشد نموده و مدرسه بعنوان يك نهاد اجتماعي تلقي و به خدمت گرفته مي شو و موجب ايجاد رشته هاي مختلف تحصيلي در سطح متوسط و عالي گرد و اموزش و پرورش با زندگي و كار ارتباط بيشتر حاصل نمايد گفتني است كه برنامه درسي در سطح كلان در اين دوران به طور غير مستقيم بخشي از فلاسفه ، تعليم و تربيت ، ادبيات ، تاريخ ، جامعه شناسي و روان شناسي بوده است . • در مجموع با مطالعات تطبيقي و جامعي كه پروفسور ويليام هنري شوبرت در حوزه برنامه درسي انجام داده معتقد است : هيچ كتابي تحت عنوان برنامه درسي تا سال 1900 ميلادي در جهان نوشته نشده است . بر اين امر استثنايي وجود داشت كتاب كلودفلوري تحت عنوان تاريخ انتخاب روش تحصيلات منتشره در 1686 در فرانسه ترجمه به زبان انگليسي در سال 1696 به عنوان قديمي ترين كتاب در برنامه درسي تلقي مي گردد . اگر چه اختصاص به برخي از روشهاي برنامه درسي در قلمرو تعليم و تربيت داشته است . • از آنچه رفت مي توان گفت كه دوران غير رسمي برنامه درسي با قدمت پيدايش انسان شروع و تا اوايل قرن بيستم ادامه داشت . در اين دوران برنامه هاي درسي بخشي از فرايند كلي تعليم وتربيت فرهنگ جامعه ، فلسفه ، ادبيات ، تاريخ ، جامعه شناسي ، و روان شناسي بوده است . ليكن به عنوان يك رشته تخصصي مستقل مطرح نشده و شكل نيافته است . ب : قرن بيستم و آغاز دوران رسمي حوزه تخصصي برنامه درسي • در قرن بيستم عوامل اجتماعي و نيازهاي فني جوامع صنعتي تعيين كننده راه و رسم نظامهاي تربيتي گرديده اند . در اين راستا برنامه درسي در سطح خرد و تخصصي به عنوان يك رشته مستقل مرزهاي معين خود را در قرن بيستم پيدا كرده و رشد نموده است . • در حقيقت از سال 1900 ميلادي به تدريج كتابهاي تخصصي در زمينه برنامه درسي به رشته تحرير در آمده است . مع ذالك كتاب برنامه درسي فرانكلين بوبيت كه در سال 1918 منتشر گرديد به عنوان نخستين كتاب برنامه درسي تلقي مي گردد بدين ترتيب زمينه هاي استقلال رشته برنامه درسي از خانواده علوم تربيتي فراهم گرديده و صاحب ادبيات ويژه خود مي گردد . • در فرايند تشكيل رشته برنامه درسي و روند آغازين مطالعاتي آن بر مدار محور نظام مديريت علمي فردريك تيلور يعني توجه به كارايي نظارت و پيش بيني پديده ها استوار بود . بدين ترتيب نخستين ساختارمطالعاتي برنامه ريزي درسي به اقتباس از نظام مديريت علمي پرداخته و به ترسيم فرايند فعاليتهاي ياددهي و يادگيري دريك نظام كنترل شده و كاملاً معين مي پردازد. • بعد از بيوت متخصصاني چون هارولدراگ (1927) ، هائيس كاسول و داك كمپل ( 1935) مفاهيم جديد و چو ن چگونگي انتخاب اهداف چگونگي انتخاب محتواي درسي و سازمان دادن به فعاليتهاي درسي مطرح نمودند . • درحقيقت در سال 1937 نخستين گروه دپارتمن برنامه درسي و تدريس در كالج تربيت معلم دانشگاه كليمب شكل مي گيرد . بدين ترتيب برنامه درسي و تدريس بعنوان يك رشته تحصيلي رسما و ارد صحنه كدميكي و دانشگاهي مي گردد. • در سال == رائف تايلر در كتاب خود به عنوان اصول اساسي برنامه درسي و اموزش چهار سو بنيادي و به شرح زير را در خصوص مفاهيم اساسي برنامه درسي مطرح نمود كه موجبات غفاري دانش برنامه درسي در چهار مقوله برنامه ريزي ، انتخاب محتوا ، تدريس و ارزشيابي ، را فراهم آورد . 1- مدرسه چه اهداف تربيتي بايد پيگيري كند ؟ 2- چگونه تجربيات يادگيري بايد انتخاب گردند كه ما را در راه تحقيق اهداف تربيتي ياري دهند ؟ 3- چگونه مي توان تجربيات يادگيري را به نحو موثر در امر آموزش سازمان داد ؟ 4- چگونه مي توان تحقق تجربيات يادگيري را ارزشيابي و تعيين نمود ؟ • طرح اين سوالات از طرف رايف تايلر موجب فراهم آوردن خوراك علمي براي متخصصاني چون ميزو اللكساندرو هليداتابا گرديد . • در اوايل دهه شصت موفقيت شوروي سابق در خصوص پرتاپ سفينه فضايي اسپاتنيك اكتبر (1975) موجبات تحرك نظام آموزش آمريكايي ها را فراهم مي اورد . به نحوي كه آنان متوجه ضعف خويش در نظام برنامه ريزي درسي گشته و با سرعت و درايت دست به عكس العملهاي آموزشي از قبيل تاسيس متعدد دانشگاهها ي علوم تربيتي زدند و به تشكيل كميته هاي تخصصي برنامه ريزي درسي جهت بهبود كيفيت نظام آموزش پرداختند . • در اواسط دهه هفتاد و اوايل دهه هشتاد متخصصان برنامه درسي به نقد و غناي نظري رشته برنامه درسي پرداخته و نگرش متاتئوريكي را در فرهنگ برنامه درسي متداول ساختند . در اين رهگذر متخصصاني چون آيزنر و ولنس ، جان ميلر ، دكرواكر ، هانوكي ، پانير، وجيرو ، موفق به ترسيم و ارائه نظام متاتئوريكي در خصوص برنامه درسي و برنامه ريزي درسي شدند كه موجبات ارائه مفاهيم نو و فراگيري تحت سه مقوله كلي برنامه درسي برنامه درسي عقيم و برنامه ريزي مستتر در واژگان معاصر حوزه تخصصي برنامه درسي گرديد كه در مجموع اين سه مقوله جديد برنامه درسي در جهان امروز را تشكيل مي دهد اجازه دهيد قبل از تبيين قلمرو جديد برنامه درسي نظري گذرا بر مبناي نظري حوزه برنامه درسي داشته باشيم 2004 فوق برنامه . مباني نظري برنامه درسي به عنوان يك رشته تخصصي برنامه درسي به عنوان يك حوزه تخصصي در اوايل قرن بيستم متولد شده است . زمان تولد رسمي برنامه درسي مترادف با انتشار كتاب برنامه درسي فرانكلين بوبيت در سال 1918 است . به قول پرفسور مولنر و زهوريك كتاب بوبيت زمينه ايجاد رشته برنامه درسي را فراهم آورده و اگر چه بوبيت تحت تاثير اصول مديريت علمي عصر خود قرا ر گرفته بود . مع ذلك او در صدد كاريست اين اصول در امر برنامه درسي بوده است . در حقيقت اثر بوبيت نخستين بارقه نظري را پايه گذاشت كه مشوق ديگران در برنامه درسي گرديد. به دنبال آثار ساير متخصصان برنامه درسي و بالاخص پس از تشكيل كنفرانس انجمن برنامه ريزان درسي و رهبر آموزشي در سال 1947 در دانشگاه شيگاگو بود كه خلاء نظري رشته برنامه درسي كاملاً هويدا گشت . و همين كنفرانس مشوق پروفسور جورج بوشامپ گرديد كه درصد تهيه مباني نظري برنامه درس باشد . بوشامپ پس از 14 سال مطالعه سرانجام در سال 1961 نخستين كتاب تئوري برنامه درسي را به رشته تحرير درآورد و بدين ترتيب رشته برنامه درسي از پشتوانه نظري برخوردار گرديد . و دو خانواده بزرگ نظري يعني نظريات مربوطه به طراحي برنامه درسي تعيين عناصر تشكيل دهنده يك مربوط به برنامه ريزي درسي ( تعيين مراحل اجرا و روش كار با عنايت به اقشار تصميم گيرنده ) در ادبيات حوزه برنامه درسي مطابق نمودار زير مطرح و شكل مي گيرد . برنامه درسي - طراحي برنامه درسي - برنامه ريزي درسي پس از بوشامپ ، مك دونالد نظريات برنامه درسي را در سه خانواده بزرگ قرار داد . 1- خانواده و تئوري كنترل تئوريهاي كنترل تمركز بر عمل داشته و درصدد فراهم آوردن يك چارچوب نظري جهت افزايش كارايي و كارآمدي امر برنامه ريزي است . اين تئوريها منطق تكنولوژي تعيين روشهاي دقيق كار با عنايت به راه ميانبر را پذيرفته و اجرا مي نمايند . فرايند برنامه ريزي در سي در اين تئوريها براساس روش و الگوي خضي متخصص استوار مي باشد كه با تعيين اهداف آغاز با انتخاب محتوا و فعاليتهاي يادگيري ادامه يافته و سرانجام با ارزشيابي خاتمه مي يابد . مبناي شكل گيري اين تئوريها همانا كار فرانكلين بوبيت در سال 1918 بوده است . ازنظريه پردازان برجسته اين خانواده مي توان از تايلر وگودلد نام برد . 2- خانواده تئوري تعبيري اين تئوريها بر خلاف تئوريهاي كنترل بر معنا ، ايده ها و انديشهاي تاكيد داشته اند . نظريه پردازان اين تئوريها معتقدند كه مطالب و مفاهيم بايد در حد فهم و شعور و شاگردان در آيد و از طريق كار بست مباني نظري فلسفه ، تاريخ ، و ساير علوم انساني درصدد اند تا به توافقي در خصوص معنا بخشيدن انديشه ها ، ايده ها ، و مفاهيم در حد فهم شاگردان برسند . ماكسين گرين از برجسته ترين نظريه پردازان اين تئوريها مي باشد . 3- خانواده تئوري انتقادي اين تئوريها هم به جنبه نظري وهم به جنبه علمي برنامه هاي درسي توجه دارد تمركز خود را به ارتباط متقابل بين تئوري و عمل معطوف داشته اند . روش آنها تفكر اعتقادي است و هدف نهايي آنها همانا رهاسازي انساني در ساختارهاي زباني اقتصادي و سياسي است . نظريه هاي مطروحه به نحوي بود كه منجر به خلق متاتئوريها در امر برنامه درسي گرديد كه قبلاً ذكر آن به اختصارگذشت . بدين ترتيب تئوريها و متاتئوريها برنامه درسي چارچوبهاي نظري لازم را براي درك و توصيف پديهاي مربوط به واقعيت درك مربوط به فرايند اعمال آموزش و پيش بيني پديده ها فراهم آورده و سرانجام به عنوان يك راهنماي عمل كرده مي تواند مورد استفاده برنامه ريزان درسي در حوزه وسيع رشته برنامه درسي واقع گردد. د – قلمرو جديد برنامه درسي به عنوان يك حوزه تخصصي • از تولد رسمي برنامه درسي به عنوان يك رشته تخصصي 75 سال و از تشكيل نخستين انجمن برنامه ريزان درسي و رهبري آموزشي 48 سال مي گذرد . • در طي اين مدت به قول پروفسور شوبرت از سال 1900 تا پايان سال 1979 مجموعه 1138 جلد كتاب در رشته برنامه درسي از چاپ خارج گرديد . و امروزه اين تعداد بالغ بر 2000 جلد كتاب تخصصي گرديده است . علاوه بر كتابها ي تخصصي و كتابهاي راهنما نشريات ، فصلنامه ، ماهنامه هايي تخصصي تحت عناوين مروري بر برنامه درسي ، پژوهش برنامه درسي ، تلوريزه كردن برنامه درسي ، رهبري و بررسي برنامه ريزي درسي و رهبري آموزشي نماي برنامه درسي به هنگام به طور تخصصي در رشته برنامه درسي منظماً چاپ و در دسترس برنامه ريزان درسي وعلاقه مند قرار مي گيرد . • به علاوه نخستيندايره المعارف بين المللي برنامه درسي كه مشتمل بر 1064 صفحه با 282 مقدمه از 22 كشور جهان است و در سال 1991 تحت ويراستاري ارشد آيره لوي از چاپ خارج و در دسترس علاقه مندان و برنامه ريزان قرار گرفت و موجبات غناي مبناي نظري و راهنماي عملي رشته برنامه درسي را فراهم آورد . • در ضمن انجمن هاي متعدد برنامه درسي نيز در كشورهاي انگليس و غير انگليسي زبان شكل گرفته است كه از آن جمله مي توان از انجمن برنامه ريزان درسي و رهبري آموزشي ) تاسيس1945) ، انجمن جهاني برنامه درسي آموزشي ( ، بخش مطالعات برنامه درسي انجمن محققان تربيتي امريكا ( ) ، انجمن برنامه ريزان درسي كانادا ( ) ، شبكه برنامه درسي ( )، سازمان افريقايي برنامه درسي ( )، انجمن مطالعات برنامه درسي انگلستان ( انجمن مطالعه برنامه درسي استراليا ( نام برد . كه همه منابع او انجمن هاي فوق ابزار غناي مباني نظري جهت راهنماي عمل مي باشد و در ضمن مبين حوزه بسيار وسيع قلمرو گسترده برنامه درسي در سرتا سر جهان مي باشد . در ضمن محتواي قلمرو جديد رشته برنامه درسي در سه خانواده بزرگ طبقه بندي و مطالعات بر روي آنها تمركز يافته است 1- خانواده برنامه درسي رسمي : • "به كليه فعاليتها وبرنامه درسي اطلاق مي شود كه توسط نظام آموزش رسمي اعلام مي گردد و اكثر اوقات به صورت كتابهاي درسي در مدارس و دانشگاهها ارائه مي گردد." 2-خانواده برنامه درسي عقيم : • "وقتي برنامه درسي عقيم خوانده مي شود كه نظام برنامه ريزي درسي برخي از مفاهيم و مسايل را عمداً تدريس يا ارائه نمي دهد ( مثلاً بحث تكامل در كتاب زيست شناسي ارائه نمي گردد ) يا محتواي ارائه شده در كتاب درسي با سن عقلي شاگردان متناسب نيست ، يا مطالبي را كه شاگردان مي خوانند و نمي توانند در عمل به كار ببرند ... جزء مقوله برنامه درسي عقيم قرارداده مي شود ." 3- خانواده برنامه درسي مستتر: • " برنامه درسي مستتر در مدارس به انتقال ضمني آن دسته از ارزشها ، هنجارها ، طرز تلقي ، و نگرشها كه غالباً منتج از روابط اجتماعي مدرسه و كلاس درسي است به شاگردان مي پردازد ". به عبارت ديگر ، برنامه درسي مستتر انتقال ارزشها ، هنجارها ، طرز فكرها ، و نگرشهاست كه از طريق فرايند غير رسمي آموز توسط معلمان مديران ، كاركنان ، روابط متقابل شاگردان ، محيط سازماني و نهادي مدرسه و دانشگاه با عنايت به جو كلي جامعه صورت پذيرفته و به شاگردان منتقل و يا در آنها ايجاد مي گردد . در حوره تخصصي برنامه درسي مجموعه اين يادگيريهاي ضمني را برنامه درسي مستترمي نامند . • گفتني است كه مباني نظري سه خانواده فوق به طور بسيار وسيع در ادبيات سازمان يايفته حوزه برنامه درسي موجود است و منابع متعددي به تبيين و تحليل آنها پرداخته اند كه تشريح هر يك مستلزم اطاله كلام و نيازمند مقاله اي مستقل است . • بايد عنوان كرد كه امروزه ديوار غلمرو جديد حوزه برنامه درسي به ديوار فرهنگ زياد جامعه اتصال پيدا نموده است . لذا لازمه شناخت حوزه تخصصي برنامه درسي و پديده هاي آن مستلزم شناخت فرهنگ زنده جامعه مي باشد . • در حقيقت از طريق شناسايي مفاهيم مربوطه به انسان و جهان در فرهنگ زنده جامعه مي توان به شناسايي قلمرو جديد حوزه برنامه درسي از طريق سه مقوله درسي رسمي ، عقيم و مستتر پرداخت و خوراك علمي را براي يادگيري فراهم آورد . كه متناسب باسن عقلي با عنايت به نظام ارزشها و فرهنگ زنده جامعه باشد . از اين طريق است كه ما شاهد محو برنامه درسي عقيم در نظام برنامه درسي كشور خواهيم بود . 4- فوق برنامه ها 5- برنامه هاي مجازي نتيجه گيري : رشته برنامه درسي به عنوان يك حوزه تخصصي در صدد مفهومي كردن پديده هاي مربوط به انسان و جهان به منظور تسهيل امر ياد دهي و يادگيري است و حدود وثغورآن شامل محيط مدرسه و خارج از مدرسه ، برنامه هاي رسمي ، غير رسمي، مستتر و عقيم است . و خلاصه ديوار آن به ديوار فرهنگ زنده جامعه اتصال مييابد . برنامه درسي (curriculum) از جنبه نظري يك رشته مادر و تخصصي تلقي مي شود و اين رشته برنامه درسي خود به دو زير شاخه طراحي برنامه درسي (Design curriculum ) و برنامه ريزي درسي (curriculumDevelopment) تقسيم مي گردد . با عنايت به مباحث فوق ذكر گرديد كه قدمت برنامه درسي به قدمت انسان مي رسد و ما همواره شاهد و ناظر تاريخي به كار بردن برنامه هاي درسي مختلف در از منه گوناگون بوده ايم . تعمق تحليلي تاريخي به ما نشان مي دهد كه نظام برنامه هاي درسي متاثر از نظام فلسفه تعليم و تربيت جوامع بوده است . در ازمنه قديم ( دوران پيش و از قرون وسطي ) محتواي برنامه درسي جنبه مدني و خانوادگي داشته است . در مرحله قرون ميانه بيشتر برنامه هاي درسي حول و محر معتقدات ديني بوده و بالاخره در قرون جديد بعد از رنسانس تا اوايل قرن بيستم منافع ناسيوناليستي و دين طبيعت گرايي و نيازهاي فني جوامع صنعتي جهت دهنده برنامه هاي درسي بوده اند . كه دوران فوق را دوران غير رسمي برنامه درسي خوانده اند در مجموع ، در اين دوران فعاليت هاي برنامه درسي به صورت جزيي از ساير علوم ، بالاخص جز علوم تربيتي به حساب آمده است . در حقيقت اوايل قرن بيستم بود كه فعاليت هاي علمي برنامه درسي به طور منسجم در طول تاريخ مورد تحليل واقع گرديد و درصدد برآمدند كه اين فعاليتها را در قالب يك تخصص ريخته و مباني نظري آن را استخراج نمايد . در واقع در اوايل همين قرن بود كه فرانكلين بوبيت نخستين كتاب برنامه درسي را درسال 1918 نوشت كه با اين اثر خود موجب تولد رشته برنامه درسي گرديد و زمينه استقلال علمي آن را از حوزه علوم ديگر بالاخص حوزه علوم تربيتي را فراهم ساخت . سپس به تدريج دانش سازمان يافته به نحوي تقويت و رشد نمود كه نخستين دايره المعارف بين المللي برنامه درسي در سال 1991 منتشر گرديد و موجبات غناي نظري و تجربي حوزه پيچيده برنامه درسي را فراهم ساخت . بر موارد فوق بايد نشريات ادواري ماهنامه ها فصلنامه ها وانجمن هاي برنامه درسي را علاوه نمود . بدين ترتيب با آثار كتبي فوق مباني تئوري و متاتئوريكي رشته برنامه درسي از انسجام بيشتر برخوردار و قلمرو علمي آن كاملاً مشخص و معين گرديده و با قدمت 75 ساله پرچم استقلال علمي را بر بام علوم به عنوان يك حوزه تخصصي و يك رشته آكادميكي برافراشت . منابع : • قورچيان ، نادر قلي ، روند تحولات رشته برنامه درسي بعنوان يك حوزه تخصصي در جهان امروز ، فصلنامه پژوهش و برنامه ريزي در آموزش عالي ، شماره 3 ، سال اول ، 1372. • كارشناسان دفتر همكاريهاي علمي بين المللي وزارت آموزش و پرورش ، روندها و مسائل تجديد نظر در بر نامه درسي ، تهران ، دفتر بين المللي وزارت آموزش و پرورش ، 1379. • قورچيان ، نادر قلي و فروغ تن ساز ، سيماي تحولات برنامه درسي بعنوان يك رشته تحصيلي از جهان باستان تا جهان امروز ، تهران ، موسسه پژوهش و برنامه ريزي آموزش عالي ، 1374. • فتحي و اجارگاه ، كورش ، اصول برنامه ريزي درسي ، تهران ، انتشارات گلچين 1377. • نفيسي ، عبدالحسين ، ( بازنگري تجربه برنامه ريزي توسعه آموز و پرورش در ايران ، فصلنامه تعليم و تربيت ، شماره 28 – 27 تهران 1370) • استفاده از مطالب اينترنتي . • 7.SCHUBERT , W.H. curriculum Books , The first Eighty years Ianham : Maryland.University , press of America 1984 , pp. 1-4. • 8. Edacation update , volume 37 , 1995 Number 1. • 9. Good lad jand kilmen , F.M. OP. cit , p 356. • 10. Molnar and jzoharik , curriculum Throry . washington D.C.AscD, 1977,p1 پايان

+ نوشته شده در  90/05/20ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط پیمان طهماسب زاده  |